مرتضى مطهرى

321

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> استاد : بله ؛ اينها در واقع يك جاهايى است كه ما تصور كرده‌ايم ، نه بيش از اين . - بعضىها مىگويند علم كيفيت « ذات اضافه » است . ( رجوع شود به اسفار ، چاپ جديد ، ج 3 / ص 285 و 290 و 291 . ) استاد : كيفيت ذات اضافه ؟ - بله ؛ يك جايى هم ديدم كه گفته علم صفت ذات اضافه است . استاد : بله ، اين مطلب را در اين باب « وجود ذهنى » بحث نكرده‌اند . خود اين بحث را وقتى بخواهند به مناسبت مطرح كنند ، در الهيات بالمعنى الأخص ، در باب صفات خداوند مطرح مىكنند . در آنجا كه بحث مىكنند مىگويند صفات به طور كلى بر سه قسم است : صفات حقيقيه ، صفات اضافيه و صفات حقيقيهء ذات اضافه . مقصودشان از صفات حقيقيه صفاتى است كه واقعيت‌اند و موصوف در اتصافش به اين صفت هيچ نيازى به شىء ديگر ندارد . ( فقط اتصاف به اين صفت مورد نظر است ؛ به مسألهء علت [ و اينكه اين صفت را از خودش دارد يا از شىء ديگر گرفته است ] كارى ندارند . ) مثلا حيات از صفات حقيقيه است . اينكه يك موجود حىّ باشد ، اين يك صفتى است حقيقى و واقعى بدون آنكه آن موجود متصف به حيات ، در اتصافش به حيات نيازمند به شىء ديگرى باشد تا حيات بر او صدق كند ؛ يعنى لزومى ندارد يك شىء ديگرى هم وجود داشته باشد تا اين شىء بتواند متصف به حيات شود . صفات اضافيهء محض صفاتى است كه صرفا نسبت ميان دو شىء است ؛ صرفا يك نسبت است ميان دو شىء ؛ يعنى اگر يك شىء بخواهد متصف به اين صفت بشود تا شىء ديگرى وجود نداشته باشد امكان اينكه اين شىء متصف به اين صفت بشود نيست ؛ يعنى تنها وجود اين شىء كافى نيست براى انتزاع اين صفت ، يك شىء ديگر هم بايد باشد تا اين صفت انتزاع بشود ؛ مثل فوقيت ، تحتيت ، ابوّت ، بنوّت و امثال اينها . امكان ندارد كه يك موجود متصف بشود به « اب » [ بودن ] بدون وجود يك شىء ديگرى كه منشأ انتزاع بنوت باشد . اخوت هم همين طور است . ولى اين گونه صفات اصلا واقعيتشان هم جز همين نسبت چيزى نيست ، نه اينكه واقعيتى دارد وراى اين نسبت ؛ واقعيتش همين نسبت است . يك صفات ديگرى هست كه حقيقى ذات اضافه‌اند ؛ يعنى خود يك واقعيتى دارد و در عين اينكه واقعيت دارد هميشه يك شىء ديگرى هم بايد باشد تا همين صفت واقعى با او اضافه و نسبت پيدا كند ؛ يعنى واقعيتش واقعيت اضافه نيست ؛ واقعيتى غير از واقعيت اضافه دارد و در همان حال ، اضافه به شىء ديگر هم دارد ؛ مثل خود « علم » . علم مثل فوقيت و تحتيت نيست كه يك امر انتزاعى محض باشد ( مگر به قول فخررازى كه مىگويد اصلا علم هم از همين مقوله است ) ولى در عين حال تا معلومى نباشد علمى هم در كار نيست ؛ يعنى علم بدون معلوم نمىشود . اين است كه مىگويند علم كيفيت ذات اضافه است . اصلا كيفيت ذات اضافه كه مىگويند غلطانداز مىشود . اين « ذات اضافه » را در مقابل « حقيقى » بايد بگويند ؛ يعنى صفات بر سه قسم است : صفات حقيقى ، صفات اضافى و صفات حقيقى ذات اضافه ولى چون كيفيات